خورشاه بن قباد الحسينى

138

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

دلير بود و از نشئهء جنون نيز خالى نبود ، چند مرتبه شبيخون بر سپاه عبيد زده بسيارى از ازبكان را به قتل رسانيد و دستبردهاى مردانه نمود ، چنان كه عبيد نتوانست كه هرات را محاصره نمايد . از آنجا كوچ كرده به جانب « 1 » مشهد مقدّس روان شد و صوفيان آن معنى را حمل بر ضعف « 2 » اوزبكان كرده نشئه جنون او را بر آن داشت كه از حصار بند هرات بيرون رود و عبيد خان را تعاقب نموده هر جا كه به دو رسد به محاربه و مضاربه اقدام نمايد . بنا بر انديشهء فاسد با پنج شش هزار سوار جرّار از هرات بيرون رفته از عقب خصم ايلغار كرد و در موضع عبدل آباد كه از توابع نيشابور است فريقين را اتّفاق ملاقات دست داده حرب عظيم درهم پيوست و چندان كشش واقع شد كه شمشير آهن دل از بسيارى آن خون گريست و زبان سنان چون سر زبان سرخ گشت . شعر بسى كشته گشتند [ و ] « 3 » كشتند نيز * [ 106 ] تلف شد فراوان جوان عزيز بعد از كوشش و كشش بسيار ، سپاه صوفيان چون نسبت [ به ] مخالفان اندك بودند فرار بر قرار اختيار نمودند « 4 » و در آن صحرا كهنه حصارى ديدند . از روى اضطرار پناه بدان حصار بردند و بعد از دو سه روز « 5 » به دست مخالفان گرفتار شدند . اين قضيّه در زمستان سنهء اثنى و اربعين و تسعمايه [ 942 ] واقع شد . عبيد خان بعد از اين فتح روى توجّه به صوب هرات نهاد و چون در هرات حاكمى ذى شوكتى نبود ، ارباب و اهالى آنجا شهر را تسليم نمودند . چون اين اخبار به سمع مبارك نوّاب جهانبانى رسيد ، فرمان قضا جريان شرف نفاذ يافت كه عضد الدوله الباهره القاس ميرزا با بدر خان و شاه قلى سلطان استاجلو و خليل سلطان ورساق « 6 » و ساير امراى سرحدّ از مقدّمه روان شده تا استرآباد بروند و از جانب كرمان شاهزادهء عالميان اختر برج سلطنت و اقبال ، گوهر درج ابهت و اجلال ، سلطان محمد خدابنده كه در آن اوان سنّ شريفش از سه سال تجاوز نكرده بود ، همراه محمد خان شرف [ الدين ] « 7 » اغلى به صوب طبس روان گردد و در پاى حصار طبس توقّف نمايد كه اگر سام ميرزا

--> ( 1 ) . ت : « جانب » ندارد . ( 2 ) . ب : ضعيف . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . ت : كردند . ( 5 ) . ت : روزى . ( 6 ) . ب و ت : در ساق . ( 7 ) . ب : ندارد .